
این بوته ی گلدار زیبا را که می بینید و شاید اگر به رسم تقدیر و احتمالی بعید ملاقاتش کنید به راحتی از کنارش بگذرید و احیانا" لگدی هم از روی مهر نثارش کنید، گیاهی ست دارویی با خواص بسیار و عطری خوش که شاید نظیرش پیدا نشود با نام محلی زرابی یا چای کوهی یا زرین گیاه و در کلامی زیباتر " طلای سبز "!!!!!!!!!
در بام ایران چهارمحال و بختیاری، منطقه ایست زیبا و دیدنی و پر از گونه های گیاهی و جانوری بنام " سبزکوه ".
چهارقاش زیبای ما منطقه ی مرتفعیست که در دل سبزکوه به زیبایی هر چه تمامتر اتراق کرده و پر است از داروهای گیاهی نادر که به رغم تمام ناملایمات روزگار با تلاش اهالی آن از گزند انسانهای سودجو و حیوانات علف جو مصون مانده!!!
در کنار خطر انقراضی که درصورت عدم مراقبت از گیاهان مفیدی چون بن سرخ، موسیر ، تره ، گل برنجاس، مخلصات ، چویل و .... را تهدید میکند، آنچه بیشتر قابل توجه و نیازمند رسیدگی و پیگیری است گیاه با ارزش زرابی ست که بشدت در خطر انقراض است!!!
نظیر تصویر زیبای بالا ، ما هنوز بوته هایی در مراتع تحت مراقبت مرتفع چهارقاش داریم ولی درصورت غفلت در آینده فقط میتوانیم شاهد چنین عکسهایی باشیم و نه خود گیاه زرابی!!
پس بیایید با همتی والا نظیر همت جوانان انجمن دامون ، خطر انقراض این سرمایه های ارزشمند را درک و در نگهداری و احیاء شان بکوشیم و یک دل و یک زبان خطاب به سبزکوه بسراییم :
سبزکوها، سبز باش و سبز زی و سبز مان ای همیشه بر فراز بام ایران ، جاودان...............
مهرماه سال 91 به همراه اهالی منطقه چهارقاش در میان باغ های گردویمان مشغول گردو چینی بودیم .
من و یاسر چهرازی که از رفیقان شفیق و اقوام نزدیکم است به فکر درست کردن 90 با گردو افتادیم
و این کار را با همراهی مجید کریمی بر سر پشت بام انجام دادیم.............
این گردوی نودی را با کمال احترام تقدیمش میداریم به برنامه 90 و جناب عادل فردوسی پور عزیز
که به اندازه عدالت و شهامت مثال زدنی اش دوستش داریم.

با درود بيكران........
لالا لالا ، گل گردو، گل لاله گل خشخاش
لالا اي سبزكوه ما، هميشه سبز و خرم باش
تو ميراثي! به جا مانده ز گردش هاي اين دوران
كه تا باقيست اين دنيا ، بمان آباد و جاويدان............
اواسط مهرماه سال 91 در چهارقاش، من و مادرم سر باغ بوديم و مشغول گردوچيني، براي رفع خستگي نشستيم و بساط عصرانه و چاي را آماده كرديم( جاتون خالي)........
ناگهان شنيديم كه كسي صدا مي زند آقاي طاهري!!!پس از چندين بار تكرار من متوجه شدم كه سه نفر به ظاهربيگانه و به دل آشنا، سربالايي را به سمت ما طي مي كنند ، به استقبالشان رفتم و همزمان صداي مادر را مي شنيدم كه ميگفت: دوستان آقاي صوفي هستند!!!! احوال پرسي گرمي با هم داشتيم ، يك خانم و دو آقا كه گويا مادر را مي شناختند.........
در سايه سار گردويي نشستيم و من زود رفتم و چاي آوردم ، با هم نوشيديم!بله آن بيگانگان كسي نبودند جز آشنايانمان زوج طبيعت دوست بانو منيژه غزنويان( قزوين) و جناب حامد جليلوند (همدان) و جناب مهدي مجتهدي(زنجان)......
مجله اي در دست داشتند كه به همت خود و دوستانشان و نيز اهالي منطقه سبزكوه منتشر شده بود با نام خبرنامه روستاي چهارطاق!!!
دوستان با اشتياق تصوير پدر و مطلبي در مورد مرتع داريش را كه چاپ كرده بودند به ما نشان مي دادند و ما نيز شادمان شديم البته نشاط من تنها بخاطر عكس نبود بل بخاطر اهميت محيط زيست و سبزكوه و تلاش جوانان وطن بود، به راستي سپاس گزارشان هستيم.........
گپمان گل انداخته بود كه عزم رفتن كردند و پافشاري ما نيز كارگر نيفتاد، تا خانه ايرج خان كريمي همراهيشان كردم و پس از لختي اتراق و گپ و گفت ، سوار بر پرايدشان شدند و مارا بدرود گفتند........
غرض از اين نوشته نه خاطره نويسي است و نه غرور بخاطر زندگي در سبزكوه و نه چاپلوسي، بلكه بر خود بايسته ديدم كه با قلم الكن و كلام شرمسار ، سپاس و قدرداني خود و همه اهالي منطقه چهارقاش و ايضاً سبزكوه را داشته باشيم از جواناني چنين پاك سرشت كه با هدف حفظ اين مرز پر گهر ، خالصانه و بي ريا سرمايه هاي معنوي و مادي خويش را در اين راه صرف مي كنند و تنها مقصودشان حفظ محيط زيست كشور عزيزمان ، ايران است و در گامي فراتر گنجينه بي نظير تمام موجودات عالم ، زمين.....
از انجمن جوانان حافظ زمين ( دامون ) سپاس فراوان داريم و اميدواريم ما اهالي منطقه چهارقاش بتوانيم در حد توانايي مان شما عزيزان را ياري كنيم در پيمودن اين مسير سبز................
دونياييلاق آدام قوزه اجل قورد چكده بو سيردن بير بير آپاردي
مبارك گجه دور يار مهمانوم اوزانسون بو گجه سحر اولماسون
روشن ايزينگ شمع شبستانوم گينه ده چالماسون قمر اولماسون
ياز گينه غنچه لر خندان اولانا باغچه دوله عطر ريحان اولانا
يار حجله ايچنه مهمان اولانا ماذون ديير بو قوناقينگ قوربانه
هچ بلبل اختيارونان آيره دوشماز گولزارونان
گديرم آه و زارونان قال صفاله بستانوم قال.......
من قوربانام سنه چكن نقاشا خوب قلم گزدرميش گزنن قاشا
يار بيزدن قهر ادب گدر خشمنن بير مسلمان توروب ثواب اديدي
اپيدي ايزندن ، آلا گزندن حال ديلنن اونه مجاب اديدي......
يار بيزمنن مهربان اولسا كل عالم يامان اولسا
واره دونيا ايلان اولسا حكم اولميا چالا بيلمز........
بو اكن ، اكن اولماز عشق اوته ساكن اولماز
واره قزلر يقلسه!! از ياروم تكن اولماز.....

هنوز پژواك صداي آرامش بخشش با آن چهره شيرين و موقرش در كوچه پس كوچه هاي ذهن و گوشم است!!!!!!!!
سراسر فروتني و صبر و استقامت و مهرباني......
چه روزگاري داشتيم ما بچه هاي گزين! سال هاي خوب و پر بارش، دشت هاي وسيع گزين ، تپه ماهورهاي پي در پي اش ، كوه هاي نيمه مرتفع، درختان ريملك و كنار، قارچ ، كنگر، عسل كوهي، شنا در رودخانه كولواري، زمين فوتبال هاي بزرگ و كوچك، خانواده هاي خوب و اقوامي پرمهر، گله هاي گوسفند و بز و گاو و مرغ و سواري بر اسب و الاغ و ............
چه اندازه خوش بوديم و شاد!!
برتر از همه اين نعمات، حضور مردي بود در آبادي ما با ميني بوسي سرخ رنگ!
مردي كه كوه در برابر استقامتش،دريا در برابر وسعت صبرش و باران در برابر بارش مهرباني اش سر تعظيم فرو مي آوردند!!! مردي كه مرد بود.................
راننده اي كه ماشينش بسان گهواره اي بود براي تمام بچه هاي پير و جوان گزين.
راننده اي كه نهز مسافر پول طلب مي كرد و نه حتي اگر نمي داد به رويش مي آورد!!!!
راننده اي كه نه تنها ما را به مدرسه مي رساند بل به اخلاق و معنويت..........
مردي كه دبير بود ، مردي كه مربي بود ، مردي كه پدر بود يك پدر واقعي............
بهترين خاطرات همه نسل هاي مختلف جوانان گزين با اين مرد بزرگ سپري شد و چه نيك!
هنوز دانش آموزان گزين به شوق ديدارش ،با هر صداي ماشيني سر ايستگاه حاضر مي شوند!!
هنوز اهالي روستا به عشق او، همه ماشين ها را ميني بوس و همه رنگ ها را سرخ مي بينند!!!!!!
هنوز هر مسافري كه از ماشين جا مي ماند منتظر رسيدن اوست!!
هنوز هر مسافر بين راهي در سرما و گرما منتظر اوست تا اورا در جايي نشناخته در ميني بوس مملو از مسافر جاي دهد!!!
هنوز عشاير اطراف گزين منتظر اويند تا براي رساندن يكي از آنها از هفتگل تا نفت سفيد برود!!!
هنوز و هنوز و هنوز تا هميشه و هميشه و هميشه همه ما منتظر او هستيم.............
يادش گرامي باد..................
خبر دردناك و سنگين بود! باورش سخت مي نمود ولي حقيقت داشت...........
خبري كه من از طريق پيامك از دوستم كه اهل دلي است چون شمايان شنيدم!سكوت برم مستولي گشت و سكون بر پيكرم! آخر مگر مي شود اسرافيل زمان كه نواي ني اش را به گوش جان شنيده بوديم و بانگ صورش را با تمام وجود پژواك داده بوديم به ناگاه و پس از دو ماه سكوت و سكون اغمايي به خاموشي گرايد........
خبر تلخ بود و فراقش تلخ تر ليكن چه چاره كه حقيقت هميشه تلخ بوده و هست و هر آمدني را رفتني است و چه رفتني با شكوه تر از عروج يگانه ناي و ني استاد كسايي كه بانگ رساي فريادهاي ناي وجودش را كوه زمان تا ابديت پژواك خواهد داد.......
آخر چگونه ميتوانيم سلام استاد را كه هر پگاه به عمق جان نيوشايش بوديم بدرود بگوييم!!
25 خرداد 1391 روز تلخي در تقويم روحما ن گرديد روزي كه ناي جان فزاي استاد حسن كسايي خاموش شد تا گوش به ناي استاد ازل بسپارد........
خداوند استاد ابتهاج را برايمان نگه دارد كه فرمود:
شكايت شب هجران كه مي تواند گفت؟!
حكايت دل ما با ني كسايي كن.......................
خدايش رحمت كناد و جاودان بهشت جايش باد....
به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه بر نگذرد
چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست!
سخن شناس نئي دلبرا ، خطا اينجاست.....
بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است
ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست!!
حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي!
دام تزوير مكن چون دگران قرآن را..........
جماعتي كه نظر را حرام مي گويند
نظر حرام بكردند و خون خلق حلال!!
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا.....
از دشمنان برند شكايت به پيش دوست
چون دوست دشمن است شكايت كجا برم؟!
مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن
كه در طريقت ما غير از اين گناهي نيست!!
دردم نهفته به ز طبيبان مدعي
باشد كه از خزانه غيبش دوا كنند
تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار
كه رحم اگر نكند مدعي ، خدا بكند.......
گويند كه بهشت با حور خوش است
من ميگويم كه آب انگور خوش است!
اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار
كآواز دهل شنيدن از دور خوش است!
با سلام خدمت همه دوستاني كه به اين كلبه فقيرانه من يعني وبلاگم سر مي زنند و مرورش مي كنند!!گاهي وقت ها انسان تحت شرايطي قرار ميگيرد كه احساسش لبريزتر از هميشه مي شود و البته متلاطم تر و خلاق تر...چند روز پيش براي من اتفاقي افتاد كه از روزگار و كج رفتاري هايش و نامردمي ها و دل سردي مردمانش دلم به تنگ آمد و چون هميشه تنها همدمم شد كاغذ و قلم كه حاصلش حرف دلم است كه اميد وارم مقبول طبعتان افتد.....
چه بي ثمر شنا ميكني اي غرقه در امواج
آن چراغي كه ديده به آن دوخته اي
فانوس ساحل نجات نيست!!
بل چشمان گرسنه نهنگ مرگ است
كه چشم انتظار هم آغوشي توست............
دل نوشتي از شباهنگ تقديم به همه
1) تصنيف " سوگند " آهنگساز : استاد فخرالديني دانلود
2) تصنيف " مرغ سحر" آهنگساز : استاد ني داوود دانلود
3) تصنيف " ساز قصه گو" آهنگساز : استاد پايور دانلود
4) تصنيف " نامه اي براي تو" آهنگساز : دانلود
5) تصنيف " عشق پيري " آهنگساز : محلي مشهدي دانلود
6) آواز " مناجات افشاري " مخصوص ماه رمضان دانلود
7) آواز " مخالف سه گاه " فيلم : دلشدگان دانلود
8) تصنيف " سخن عشق " آهنگساز : استاد شجريان دانلود
9) تصنيف " قاصدك " آهنگساز : استاد مشكاتيان دانلود
10) تصنيف " نواي ني " آهنگساز : استاد محجوبي دانلود
11) تصنيف " مگه نه " آهنگساز : استاد عطا خرم دانلود
12) تصنيف "مرغ خوشخوان" آهنگساز: استاد شجريان دانلود
سخن سرايي از خسرو آواز ، افسانه شرق و يكي از پدران موسيقي اصيل ايران همان اندازه مشكل است كه درك ريزه كاري هاي آواز ايشان!!ولي خب در اينجا من در حد توان و اندوخته اندك خويش و با آميخته اي از علم و عشق توضيحاتي در مورد اين ابر هنرمند موسيقي و آواز ايران و جهان مي دهم. عيوب سخنان مرا به بزرگي خود و سترگي استاد بر من ببخشاييد.............
